زمادر همه مرگ را زاده ایم

زمادر همه مرگ را زاده ایم
ساعت 6 بعدازظهراست .حال خوشی ندارم و بخاطر مصرف قرص های آرام بخش کرخت و بی حال وبی حواس هستم .زنگ تلفن به صدا درمیاید . مادرم خبر مرگ "نسرین خانم" همسایه قدیمی مان را میدهد .چهره نفرت آور مرگ در این است که وقتی افراد می میمرند خاطره هایی که از آنها داری نمی میرند وهمین باعث عذاب تو می شود وهمین است که زندگی درچشم ادم بی رحم وبی لطف وخالی از طراوت جلوه می کند وادم احساس می کند تمام دلخوشی هایی که زندگی به ادم میدهد دروغ است وساختگی .تا ظلم و بیماری و مرگ هست حتی خوشبخت ترین ادمها طعم خوش زندگی را نخواهند چشید مگر بی احساس ها .ادم های مکانیکی وخالی از احساس ،بی غیرت ها ،الکی خوش ها و...
هرموقع خبر مرگ دوست وآشنایی را شنیده ام بیشتراز اینکه برای آن شخص گریسته باشم برای خاطراتی که با او داشته ام چشمانم اشکبار شده است .ای کاش وقتی دوست یا آشنایی میمیرد خاطرات ما هم همراه با او در دل خاک دفن می شد و ما را درتمام عمر به دریغا وحسرتا وانمیداشت .خبرمرگ "نسرین خانم " باعث می شود باردیگرخاطره های تلخ وشیرین گذشته به ذهنم هجوم بیاورد . به اوائل دهه پنجاه درپیش از انقلاب فکر می کنم به زمانی که ما تلویزیون نداشته ایم و تفریح هرشب مان برای دیدن تلویزیون رفتن به خانه نسرین خانم بود وقبلا برایتان تعریف کردم که چون من وپسرش دریک کلاس درس میخواندیم سیامک یک شب بخاطراینکه من نمره تک اورا به مادرش لو ندهم محترمانه مرا بیرون انداخت ولی بعد که ماجرا لو رفت زیرضربات کمربند اقاعلیپورشوهرنسرین خانم قرار گرفت .
روابط دوستانه وهمسایگی ما همچنان ادامه داشت .دراواسط دهه شصت که تب ویدئو مدشده بود ومردم درگریز ازبرنامه های کسل کننده وتبلیغاتی ومذهبی تلویزیون به ویدئو پناه برده بودند و بادیدن فیلمهای قبل ازانقلاب یاد خاطرات شیرین گذشته را زنده می داشتند من نیز شبی ویدئو یکی ازرفقا را کرایه کردم وهمراه با چند فیلم ایرانی به خانه آوردم .
آنشب ازنسرین خانم وبچه هایش خواستیم بیایند همپای ما فیلم تماشاکنند تا جبران بخشی از لطف انها را درقبل از انقلاب کرده باشیم .انها نیز آمدند و شب نشینی خاطره انگیز ما شروع شد .مرحوم نسرین خانم ازآنجا که زنی شوخ طبع ولوده بود با شوخی ها یش مجلس را گرم تر می ساخت .
وقتی فیلم "طوقی "ساخته مرحوم "علی حاتمی " را برای تماشاگذاشتیم فیلم به قسمتی رسید که طی صحنه ای از آن بهروزوثوقی با "آفرین "همخوابه می شوند تاعشق بازی کنند .باآمدن این صحنه من ناخوداگاه بدون اینکه متوجه اطرافیان باشم دوقد م بازانو به سمت تلویزیون جلو رفتم .نسرین خانم که مرا زیر چشمی می پایید زد زیر خنده و به مادرم گفت :پسرت رو ببین !چه چهارچشمی به تلویزیون خیره شده .ماتاحالا فکرمی کردیم حسین بچه سربزیری هست .بیخودنیست ازقدیم گفتند :
نگاه نکن به انکس که های وهویی دارد
نگاه کن به انکس که سر به زیر دارد .
درذهنم خاطرات نسرین خانم همچنان رژه می رود .به اواخر دهه شصت می رسم وبه شب ازدواجم .که وقتی ماشین عروس وداماد به کوچه مان میرسد نسرین خانم درمیان بهت فامیل ها جلوی ماشین آمده و می رقصد و درآن زمان بخاطر بسته بودن فضای جامعه این کارها دل شیر میخواست .نسرین خانم تاپاسی ازشب باحضوردرکوچه آنشب را شبی بیادماندنی برای اهل محل ساخت .
واما ازمیان انبوه خاطرات خاطره ای دارم مربوط به اواسط دهه هفتاد . کسانیکه خاطرات مرا دنبال کرده اند میدانند خواهرم پروین بعد از چندین بار اقدام به خودکشی بلاخره درسه سال پیش با پرت کردن خود به رودخانه محله مان توانست به زندگی خود خاتمه دهد .یکبار که پروین خودکشی ناموفقی داشت خاطره جالب دیگری درارتباط با نسرین خانم به دفتر خاطراتم اضافه شد
ماجرا ازاین قرار است که دراواسط دهه هفتاد پروین دریک شب بارانی خودش را به رودخانه می اندازد .سیامک پسربزرگ نسرین خانم متوجه می شود وداد وفریاد کنان به کوچه می دود . اهالی محل به سمت رودخانه هجوم می برند .دراین میان اقاعلیپورشوهرنسرین خانم هم با دستپاچگی به سمت رودخانه می دود وازانجا که متوجه عبورموتوری از خیابان بغل خیابان رودخانه نمی شود با آن موتورتصادف کرده بزمین می افتد ووسط سرطاسش شکاف برمی دارد .
موتوری بیچاره وبی خبرازهمه جا از طرف خانواده اقا علیپور مورد ضرب وشتم قرار می گیرد .لاجرم اقاعلیپور را درهمان آمبولانسی میگذارند که پروین را در درون آن قرار داده اند .وقتی خبر به گوش من میرسد . خودم را به بیمارستان میرسانم می بینم اقا علیپورمرتب پروین را نفرین می کند و می گوید :اگر پروین خودکشی نمی کرد .این بلا سرمن نمی اومد .من رفتم پروین رو نجات بدم خودم داشتم میمردم !. بهرحال آنشب خداراشکرکردم که اقاعلیپورزنده ماند اگربلایی بسرش می امد ما تااخر عمر نمی توانستیم توی روی زن وبچه اش نگاه کنیم . همینطورکه گفتم اقاعلیپورسرش دراین ماجرا شکاف برداشت وچندین بخیه وسط سرش به او زدند .فردای انشب به خانه شان زنگ زدم تا از انها دلجویی کنم .نسرین خانم گوشی را برداشت با شنیدن صحبت های من دوباره بذله گویی اش گل کرد وگفت :ناراحت نباش .ما داریم به این ماجرا می خندیم .وقتی گفتم :اقاعلیپورحالش خوبه ؟
باهمان لودگی اش گفت :علیپور خوبه .با اون چن دتا بخیه ای که وسط سرکچلش زدند وروش باند گذاشتند برای ما شبیه "کفترکاکل بسر "شده !!!
وقتی پروین دراخرین خودکشی اش از دنیا رفت اقاعلیپور ونسرین خانم نخستین کسانی بودند که درخانه ما حضور یافتند و...کاشک دراخرین لحظات مرگ نسرین خانم حضورداشتم تا به اوبگویم حال که عزم رفتن از این دیار را نموده است، وقتی به مقصد رسید سلامی هم به پروین برساند .
امروز باردیگر باخوداندیشیدم وقتی مرگ اینطور به ادم نزدیک است این غفلت بعضی ادم نماها برای چیست . تاصداقت وصمیمیت است .دشمنی و دورنگی ودودوزه بازی برای چی ؟کسی که به بی اعتباری این دنیاواقف باشد وهمچنان دشمنی کند .حسادت بورزد .جفاپیشگی و دورنگی کند . انکس که دردنیای واقعی و دردنیای مجازی درمقابل رفاقت ،،صمینت ،محبت نعل وارونه می زند ومحبت را پاس نمی دارد و خصومت می ورزد وچندچهرگی وبوقلمون صفتی پیشه می کند بلاشک یا حرومزاده است یا بیشعور .
وبقول معلم شهید دکتر شریعتی : بی شعوری عین بیشرفیست وحتی بدتر ازآن .
بهرحال همه ما مسافران این مسافرخانه به تعبیرشاعر مهمان کش روزی خواهیم رفت ولی درحیرتم که چرا برخی ها انقدرازنظرفکری وذهنی عقب مانده هستند که فکر می کنند مرگ برای همه کس است جزآنان .
بقول شاعر :
حال دنیا را چو پرسیدم از فرزانه ای
گفت یاباد است یا خواب است یا افسانه ای
گفتمش احوال عمرم رابگوتاعمرچیست
گفت یابرق است یا شمع است یا پروانه ای
گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند
گفت یا مست اند یا کورند یا دیوانه ای
مطلب "ماهمیشه شریک بازنده ها بودیم "را میتوانید دراینجا بخوانید